یادداشت، بخش اول؛
وقتی خاکستر بر تنِ خدمت نشست
به عنوان یکی از دانشجویان یزد، وقتی شنیدیم که مرکز کمیته امداد و ساختمان شهرداری هدف حمله آشوبگران قرار گرفته، تصمیم گرفتیم با گروهی از دوستان، خودمان برویم و ببینیم چه بر سرِ نهادهایی آمده که وظیفهشان خدمت به مردم است.
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی «یزدرسا»، روز آن حادثه، هوا در یزد معمولی و آرام به نظر میرسید، اما خبرهایی که پخش میشد، حکایت از طوفانی داشت که در چند خیابان آنطرفتر شهر وزیدن گرفته بود. به عنوان یکی از دانشجویان یزد، وقتی شنیدیم که مرکز کمیته امداد و ساختمان شهرداری هدف حمله آشوبگران قرار گرفته، تصمیم گرفتیم با گروهی از دوستان، خودمان برویم و ببینیم چه بر سرِ نهادهایی آمده که وظیفهشان خدمت به مردم است.
وقتی به محل رسیدیم، بوی دود و سوختگی شدید، فضا را پر کرده بود. صحنههایی که پیش چشمانمان قرار گرفت، با هیچ توصیفی سازگار نبود؛ نه توصیفِ اعتراض مدنی و نه دفاع از حق مردم. ساختمان شهرداری، که نماد مدیریت و خدمترسانی به شهر بود، تبدیل به یک ویرانهی غمانگیز شده بود. شیشهها شکسته، دیوارها سیاه شده و آثار تخریب در هر گوشه و کنار خودنمایی میکرد. اما آنچه بیشتر از همه دل را به درد آورد، دیدن مرکز کمیته امداد بود.
جایی که باید پناهگاه نیازمندان و محل توزیع رحمت باشد، حالا لانهی آتش شده بود. با قدم زدن در میان خرابهها، به یاد این میافتادیم که این نهاد، تنها امید بسیاری از خانوادههای محروم و مستضعف است. آیا کسی که ادعای دفاع از مردم را دارد، با آتش زدن مرکزِ رسیدگی به محرومان، دفاع میکند؟
دیدن اسناد سوخته، میز و صندلیهای سوخته و تجهیزاتی که برای کمک به مردم جمعآوری شده بود و حالا خاکستر شده بود، سندی تلخ از خشونت کور و بیمنطقی بود که هیچ هدفی جز ضربه زدن به بدنه نظام و ایجاد ناامنی نداشت.
ما دانشجویان، در سکوتی سنگین قدم میزدیم و هر کدام با خود فکر میکردیم که چگونه میتوان نام این اعمال را «آزادیخواهی» گذاشت؟ این ویرانهها، فریاد میزدند که دشمن، فرقی بین نهاد خدمترسان و مرکز قدرت قائل نیست؛ هدف او، فقط نابودی و هرجومرج است. آن روز، خاکستر بر تنِ «خدمت» نشسته بود و ما شاهد بودیم که چگونه آتش خانهِ محرومان را هم سوزاند.
ادامه دارد...
نویسنده: مبینا خسرویزاده
لینک کوتاه خبر
برچسبها
نظر / پاسخ از
هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نفری باشید که نظر میگذارید!